خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۳۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزدبرگ بر خویش در ایام خزان می لرزد
۲
نیست تاب نفس سرد دل روشن راشمع در وقت سحرگاه ازان می لرزد
۳
دل ز آسودگی جسم نیاید به قرارشد زمین ساکن و این خانه همان می لرزد
۴
از جلای دل خود هر که به تن پردازدساده لوحی است که بر آینه دان می لرزد
صفحهٔ ۱ از ۳