خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۳۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشک گرمم جگر وادی محشر سوزدداغ تبخال به کنج لب کوثر سوزد
۲
آستین دست ندارد به چراغ گل داغاین چراغی است که تا دامن محشر سوزد
۳
آتش عشق ز خاکستر هندست بلندزن درین شعله ستان بر سر شوهر سوزد
۴
از می این چهره که امروز تو افروخته ایگر کنی باد زن از بال سمندر، سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲