خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۴۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق در پای گلی رنگ وفا میریزدفرصتش باد که بسیار به جا میریزد
۲
زان سفر کرده بستان خبری هست که گلزر خود را همه در پای صبا میریزد
۳
می چنان دشمن شرم است که گر سایه تاکبر سر حسن فتد، رنگ حیا میریزد
۴
بر کف پای تو تا تهمت خونریزی بستهر که را دست دهد خون حنا میریزد
صفحهٔ ۱ از ۲