خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شدگشت سی پاره دل هر که پریشان تو شد
۲
گوی سبقت ز مه و مهر درین میدان بردسر سودازده تا زخمی چوگان تو شد
۳
عشق محجوب چه گل چیند ازان رو، که هوسدست خالی ز تماشای گلستان تو شد
۴
چون ز روی تو کسی چشم تواند برداشت؟آب بیرون نتواند ز گلستان تو شد
صفحهٔ ۱ از ۶