شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۴۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر آن غمزه خونریز مصور می‌شدآب آیینه چو شمشیر به جوهر می‌شد
۲
بود شیرازه‌اش اندیشه آن موی‌میانپاره‌های دلم آن روز که دفتر می‌شد
۳
جگر سوخته فاختگان آبکش استورنه از سایه سرو تو زمین تر می‌شد
۴
قد رعنای تو می‌کرد اگر قامت راستسرو با سبزه خوابیده برابر می‌شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth