شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۴۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیر گردیدی و کشت املت زرد نشدبوی کافور شنیدی و دلت سرد نشد
۲
آخرین عطر تو کافور ازان می سازندکه به مردن دلت از کار جهان سرد نشد
۳
بوی کافور ازین مرده دلان می آیدکه به این طایفه آمیخت که نامرد نشد؟
۴
عشق تردست تو صد خانه دل کرد خرابکه ز یک سینه نمایان اثر گرد نشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth