خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۴۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشدهر که را سد رمق هست سکندر باشد
۲
هرکه چون بحر به تلخی گذراند ایامظاهر و باطن او عنبر و گوهر باشد
۳
حرف سامان مزن ای خواجه که در کشور عشقهرکه آهش به جگر نیست توانگر باشد
۴
هیچ دردی بتر از عافیت دایم نیستتلخی تازه به از قند مکرر باشد
صفحهٔ ۱ از ۳