خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۵۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه غم خار و نه اندیشه خارا دارندرهنوردان تو پیشانی صحرا دارند
۲
به زر و سیم جهان چشم نسازند سیاهپا به گنج گهر از آبله پا دارند
۳
وادی ای نیست که صد بار بر او نگذشتندگرچه از خواب گران سلسله برپا دارند
۴
فکر زاد سفر از دوش خود انداخته اندتوشه از لخت دل خویش مهیا دارند
صفحهٔ ۱ از ۳