خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۵۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بودکف این بحر گهرخیز ید بیضا بود
۲
نرسیدیم به جایی که ز پا بنشینیمساحل خار و خس ما کف این دریا بود
۳
در فضایی که دل از تنگی جا می نالیدآسمان یک گره خاطر آن صحرا بود
۴
بیشتر نوسفران طالع شهرت دارندورنه آوارگی ما، چه کم از عنقا بود؟
صفحهٔ ۱ از ۳