خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۵۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه خامش شود از حادثه آزاد بودخنده کبک دلیل ره صیاد بود
۲
ده زبانی به بلای سیهت اندازدلوح تعلیم بس از شانه شمشاد بود
۳
دست گردون پر و بالم شکند چون جوهراگر آرامگهم بیضه فولاد بود
۴
داغ رشک است که در خون جگر غوطه زده استاین نه لاله است که بر تربت فرهاد بود
صفحهٔ ۱ از ۲