خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۵۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باد را راه در آن طره پیچان نبودشانه را دست بر آن زلف پریشان نبود
۲
در شهادت دل من همت دیگر داردنشوم کشته به زخمی که نمایان نبود
۳
عندلیبی که به هر غنچه دلش می لرزدبهتر آن است که در صحن گلستان نبود
۴
دل ز تسخیر سر زلف تو شد شادی مرگمور را حوصله ملک سلیمان نبود
صفحهٔ ۱ از ۳