خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسن را حلقه خط مانع رفتن نشودنور خورشید، نظربند ز روزن نشود
۲
نبرد خنده ظاهر ز دل تنگ ملالغنچه را دل تهی از خون به شکفتن نشود
۳
باد دستان ز گرانباری زر آزادندسنگ یک لحظه فزون بار فلاخن نشود
۴
می شود خرده جانها یکی از وصل هزارآه اگر دانه من واصل خرمن نشود
صفحهٔ ۱ از ۳