خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ناله ای کز دل بیدرد برون می آیدتیغی از پنجه نامرد برون می آید
۲
غم دنیا نه حریفی است که مغلوب شودمرد ازین معرکه نامرد برون می آید
۳
رنگ در آب و گلم گریه خونین نگذاشتلاله از تربت من زرد برون می آید
۴
چون گهر گرچه جگرگوشه این دریایماز یتیمی ز دلم گرد برون می آید
صفحهٔ ۱ از ۳