خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسیدفیض خار سر دیوار به پایی نرسید
۲
هرچه از دست دهی بهتر ازان می بخشندمسی از دست ندادم که طلایی نرسید
۳
قیمت گوهر شهوار گرفت اشک کبابخون ما سوخته جانان به بهایی نرسید
۴
گر دوا این و گرانجانی منت این استجان کسی برد که دردش به دوایی نرسید
صفحهٔ ۱ از ۲