شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۶۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتادز چشم جوهریان چون سفال و سنگ افتاد
۲
دگر به قبله اسلام کج نگاه کندنگاه هرکه بر آن صورت فرنگ افتاد
۳
ز تنگ عیشی من خرده بینی آگاه استکه چون شرار به بند گران سنگ افتاد
۴
شکست رنگ کند کار شیشه با دلهاحذر کنید ز حسنی که نیمرنگ افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth