خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز روی خشت خم از جوش باده جام افتادبیار باده که طشت خرد ز بام افتاد
۲
حباب وار به سرگشتگی مثل گرددسفینه ای که به گرداب خط جام افتاد
۳
مباد از سر زنار کم سر موییچه شد که سلسله سبحه از نظام افتاد
۴
چو سبزه فرش شد و همچو آب رفت از دستنگاه هرکه بر آن سرو خوش خرام افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲