خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گرددزمین سوخته روشن به یک شرر گردد
۲
چنان که می شود آتش بلند از دامنز نامه شوق ملاقات بیشتر گردد
۳
بود حلاوت عشاق در گرفتاریز بند، حوصله نی پر از شکر گردد
۴
شود ز هاله کمربسته حسن ماه تمامز طوق فاختگان سرو دیده ور گردد
صفحهٔ ۱ از ۴