شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۹۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دی دامنش گرفتم کای گوهر عطاییشب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی
۲
افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگرگفتا بس است درکش تا چند از این گدایی
۳
گفتم رسول حق گفت حاجت ز روی نیکودرخواه اگر بخواهی تا تو مظفر آیی
۴
گفتا که روی نیکو خودکامه است و بدخوزیرا که ناز و جورش دارد بسی روایی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth