خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشا سعادت آن دل که آب میگرددکه شبنم آینه آفتاب میگردد
۲
به آتشی است دل خونچکان من مایلکه شسته روی به اشک کباب میگردد
۳
مشو ز وقت ملاقات دوستان غافلکه هر دعا که کنی مستجاب میگردد
۴
اگرچه موی سفیدست تازیانه مرگبه چشم نرم تو رگهای خواب میگردد
صفحهٔ ۱ از ۲