خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دیده آب اگر از آفتاب میگردددل از نظاره روی تو آب میگردد
۲
ز خیره چشمی من آفتاب میلرزیدکنون ز ذره به چشم من آب میگردد
۳
عرق نکردن رویش ز بیحجابی نیستستاره محو درین آفتاب میگردد
۴
حجاب عاشق و معشوق پرده هستی استکتان چو ریخت ز هم ماهتاب میگردد
صفحهٔ ۱ از ۲