خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر بهانه طفلان تمام می گرددبه بوسه هم لب لعل تو رام می گردد
۲
امیدها به لبش داشتم، ندانستمکه این قدح به چشیدن تمام می گردد
۳
به عاشقان سیه روز خنده بیدردی استترا که صبح بناگوش شام می گردد
۴
شوند آدمیان طفل مشرب از پیریدرین چمن ثمر پخته خام می گردد
صفحهٔ ۱ از ۳