خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۷۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بیم خار خورد در لباس دایم خونچو گل کسی که درین باغ دامنی دارد
۲
ز دوستان گرامی که می رود به سفر؟که دل تهیه از خویش رفتنی دارد
۳
هزار عقد گهر را به نیم جو نخرددلی کز آبله هر گوشه خرمنی دارد
۴
گذشتن از سر مطلب رساتر افتاده استوگرنه کعبه مقصد رسیدنی دارد
صفحهٔ ۱ از ۳