خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۷۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گردبنای صبر و شکیب و قرار رفت به گرد
۲
ز بیقراری، سنگی به روی سنگ نماندتو تا سوار شوی این دیار رفت به گرد
۳
امید نیست که دیگر به سینه باز آیدچنین که بی تو دل بیقرار رفت به گرد
۴
چه خاک بر سر بیطاقتی کنم یارب؟مرا که دام گسست و شکار رفت به گرد
صفحهٔ ۱ از ۵