خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۸۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزداگر ستاره بود آفتاب برخیزد
۲
چنین که چشم ترا خواب ناز سنگین استعجب که صبح قیامت ز خواب برخیزد
۳
همان قدر مرو ای مست ناز از سر منکه بوی سوختگی زین کباب برخیزد
۴
غبار هستی من تا به جاست ممکن نیستکه از میان من و او حجاب برخیزد
صفحهٔ ۱ از ۳