خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۸۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بغیر خط که ز رخسار یار برخیزدکه دیده است ز آتش غبار برخیزد؟
۲
چنین که من شده ام پا شکسته، هیهات استکه گرد من ز ره انتظار برخیزد
۳
اگر به سبزه خوابیده بگذری چون آببه پیش پای تو بی اختیار برخیزد
۴
فتد ز سیلی باد خزان به خاک چو برگز خاک هرچه به فصل بهار برخیزد
صفحهٔ ۱ از ۲