خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۸۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز چهره حال دل زار من عیان باشدکه از شکستن دل رنگ ترجمان باشد
۲
ز عمر رفته مراآه حسرت است نصیبکه گرد لازم دنبال کاروان باشد
۳
ز عمر چشم اقامت مدار با قد خممبند دل خدنگی که در کمان باشد
۴
لبم ز شکوه خونین نمیشود رنگیندهان زخم مرا تیغ اگر زبان باشد
صفحهٔ ۱ از ۳