خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۸۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا امید نشاط از سپهر چون باشدکه ماه عید در او نعل واژگون باشد
۲
چه خون که در دل نظارگی کند نگهشبیاض نرگس چشمی که لاله گون باشد
۳
عرق ز روی تو بی اختیار می ریزددر آفتاب قیامت ستاره چون باشد
۴
زبان عقل در اوصاف عشق کوتاه استکه صبحدم علم شمع سرنگون باشد
صفحهٔ ۱ از ۳