خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۹۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فسردگان که اسیر جهان اسبابندبه چشم زنده دلان نقش پرده خوابند
۲
ز خویشتن سرمویی چو نیستند آگاهچه سود ازین که نهان در سمور وسنجابند
۳
چو خون مرده به نشتر زجا نمی جنبندهلاک بستر نرمند و مرده خوابند
۴
مخور ز ساده دلی روی دست هم گهرانکه در شکستن هم همچو موج بیتابند
صفحهٔ ۱ از ۳