خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۹۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر که چهره خورشید را به خون شستندگلیم بخت من از آب نیلگون شستند
۲
رخ از غبار تعلق چو آفتاب بشویکه گرد پنبه حلاج را به خون شستند
۳
صباح روز قیامت چه سرخ رو باشندکسان که رو به قدحهای لاله گون شستند
۴
خبر کبوتر چاه ذقن به بابل بردتمام بابلیان دست از فسون شستند
صفحهٔ ۱ از ۲