خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۹۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا همیشه دل از وصل یار می شکندسبوی من به لب جویبار می شکند
۲
چه نسبت است به فرهاد جان سخت مراکه درد من کمر کوهسار می شکند
۳
مده میان بلا را درین محیط از دستکه چون سفینه رود بر کنار می شکند
۴
به وعده گل بی خار او مرو از راهکه خار در جگر انتظار می کشند
صفحهٔ ۱ از ۳