خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۹۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا که بستگی قفل از کلید بوددگر چه دل نگرانی به ماه عید بود
۲
نه دل نه بوسه نه دشنام می دهد لب اوبلاست دشمن جانی که ناپدید بود
۳
جهان ز صبح شکر خنده توروشن شدکه دیده است شکر اینقدر سفید بود
۴
اگر سپهر به بی حاصلان ندارد لطفنبات بهر چه پهلو نشین بید بود
صفحهٔ ۱ از ۲