خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۰۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خوردآن را که باغ نیست ز صد باغ برخورد
۲
با تشنگی بساز که باریکتر شودهرچند رشته آب گهر بیشتر خورد
۳
در زیر تیغ حادثه ابرو گشاده باشکاین زخمها ز چین جبین بر سپر خورد
۴
روشندلان ز نقش خود آزار می کشندکز جوهر آب آینه بر یکدیگر خورد
صفحهٔ ۱ از ۳