خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۰۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لعل تو خنده بر گهر آفتاب زدزلف تو حلقه بر کمرآفتاب زد
۲
صد بار بیش حسن تو در مجلس شرابجام هلال را به سرآفتاب زد
۳
دل آب شد ز جلوه طرف نقاب اوبیچاره شبنمی که درآفتاب زد
۴
شستم به خون ز صفحه دل مهر آسمانزان دشنه ها که بر جگر آفتاب زد
صفحهٔ ۱ از ۳