شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۰۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عیسی دمی کجاست به درد سخن رسدگردد تمام گوش وبه فریاد من رسد
۲
از همعنانیم نفس برق وباد سوختمجنون کجا به بادیه گردی به من رسد
۳
صد حلقه پیچ وتاب فزون می خورم ز زلفتا رشته ام به گوهر سیمین بدن رسد
۴
افغان که سراسر این خاک سرمه خیزیک کس نیافتم که به داد سخن رسد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth