شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۰۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شاهی به نشئهٔ می احمر نمی‌رسدتاج و نگین به شیشه و ساغر نمی‌رسد
۲
دست از سبب مدار که بی‌ابر نوبهاریک قطره از محیط به گوهر نمی‌رسد
۳
نتوان به دست و پا زدن از غم نجات یافتدر بحر بی‌کنار شناور نمی‌رسد
۴
دارد اگر گشایشی از دامن شب استدست شکایتی که به محشر نمی‌رسد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth