خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۰۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بهله محرم کمر آن نگار شددست ز کار رفته ام امیدوار شد
۲
گویند چشم روشنی هم غزالهاهر جا که آن نگار به عزم شکار شد
۳
هر خنده ای که کبک درین کوهسار زدشد زخم چون به ناخن شاهین دچار شد
۴
شد داغدار چهره ام از اشک آتشینبرگ خزان رسیده من لاله زار شد
صفحهٔ ۱ از ۳