شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۱۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شدزین قفل زنگ بسته در عیش باز شد
۲
دوران بی نیازی خوبی به سر رسیدهر حلقه ای ز خط تو چشم نیاز شد
۳
چین از کمند وحشت نخجیر می بردزلف تو از کشاکش دلها دراز شد
۴
چون غنچه خون دل ز شکر خنده اش چکداز منت نسیم دهانی که باز شد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth