شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۱۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از شب نشین هند دل من سیاه شدعمرم چو شمع در قدم اشک وآه شد
۲
پنداشتم ز هند شود بخت تیره سبزاین خاک هم علاوه بخت سیاه شد
۳
صبح وطن کجاست که در شام انتظارچون شمع افسر وکمرم اشک وآه شد
۴
بگذر زحسن گندمی ومگذر از بهشتزین برق فتنه خرمن آدم تباه شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth