خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک دل ز ناوک مژه او رها نشداین تیر کج ز هیچ شکاری خطا نشد
۲
تسکین نداد گریه ما را شب وصالاز سنگ سرمه آب روان بی صدا نشد
۳
ما را به بوریای گران جان چه نسبت استپهلوی خشک ما به زمین آشنا نشد
۴
از آه ما گرفتگی دل نگشت کمبر باد رفت عالم واین ابر وا نشد
صفحهٔ ۱ از ۳