خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط ترا که دید که زیر و زبر نشداین رشته راکه یافت که بی پاوسرنشد
۲
دل آب ساختم به امید گهر شدندل شد زدست وقطره آبم گهر نشد
۳
چندان که سوختم نفس خویش را چو صبحیک ره شکوفه ام به ثمر بارور نشد
۴
محرومیم نتیجه نقصان شوق نیستره دور بود کوتهی از بال وپر نشد
صفحهٔ ۱ از ۴