خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۱۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اندخون خورده اند تا ز سر جان گذشته اند
۲
گردیده است آب دل رهروان عشقتا از پل شکسته امکان گذشته اند
۳
فردای باز خواست چه آسوده خاطرندامروز آن کسان که ز سامان گذشته اند
۴
از صدر تا رسند بزرگان به آستاناز عالم آستانه نشینان گذشته اند
صفحهٔ ۱ از ۲