خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۱۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردان اگر نفس به فراغت کشیدهانددر زیر آب تیغ شهادت کشیدهاند
۲
آنها که در بلندی فطرت یگانهانددر شهر خویش تلخی غربت کشیدهاند
۳
مردانه میروند چو مجنون به کام شیرجمعی که چارموجه کثرت کشیدهاند
۴
از بار کوه قاف ندزدند دوش خویشتا سایلان گرانی منت کشیدهاند
صفحهٔ ۱ از ۲