شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۱۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داغ از حرارت جگرم داد می‌زندآتش به سوز سینه من باد می‌زند
۲
هر لاله‌ای که از جگر سنگ می‌دمددامن به آتش دل فرهاد می‌زند
۳
از دل نمی‌رسد نفس عاشقان به لببلبل ز بیغمی است که فریاد می‌زند
۴
در خانمان خرابی خود سعی می‌کندچون غنچه هر که دم ز دل شاد می‌زند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth