خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۱۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر بلبلی که زمزمه بنیاد میکنداول مرا به برگ گلی یاد میکند
۲
از درد رو متاب که یک قطره خون گرمدر دل هزار میکده ایجاد میکند
۳
آهی که زیر لب شکند دردمند عشقدر سینه کار تیشهٔ فولاد میکند
۴
این ظلم دیگرست که عاشق شکار منچون مرغ پر شکسته شد آزاد میکند
صفحهٔ ۱ از ۳