شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنندچون موج پشت دست به آب بقا زنند
۲
دور قدح به مرکز ما می شود تمامدر محفلی که ساغر مرد آزما زنند
۳
هر قطره ایش پرده خواب دگر شودبر روی بخت خفته گر آب بقا زنند
۴
قرصی اگر به سفره روشندلان بودذرات را ز پرتو همت صلا زنند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth