خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۳۰۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتریسوخته باد آینه تا تو در او ننگری
۲
جان من از بحر عشق آب چو آتش بخورددر قدح جان من آب کند آذری
۳
خار شد این جان و دل در حسد آینهکو چو گلستان شدهست از نظر عبهری
۴
گم شدهام من ز خویش گر تو بیابی مرازود سلامش رسان گو که خوشی خوشتری
صفحهٔ ۱ از ۴