شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۲۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن راکه زخمی از دم شمشیر او بودبی چشم زخم آب حیاتش به جو بود
۲
آسودگی به خواب نبیند تمام عمرآن را که خار پیرهن از آرزو بود
۳
هرکس زجود پیر خرابات آگه استدستش همیشه در ته سر چون سبو بود
۴
دست خود از غبار تعلق کسی که شستجایز بود نمازش اگر بی وضوبود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth