خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بودبر هر دری که روی نهادیم بسته بود
۲
قسمت نگر که طوطی بی طالع مراروی سخن به آینه زنگ بسته بود
۳
قحط سخن نداشت مرا از سخن خموشاین رشته از گرانی گوهر گسسته بود
۴
بخت سیاه پرده چشم حسود شداین جغد در خرابه ماپی خجسته بود
صفحهٔ ۱ از ۲