خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۲۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنجا که خنده لعل ترا پرده در شودطوطی چو مغز پسته در شکر شود
۲
می خوردن مدام مرا بی دماغ کردعادت به هر دوا که کنی بی اثر شود
۳
چون دستگاه عیش به مقدار غفلت استبیچاره آن کسی که زخود باخبر شود
۴
با راست رو، زبان ملامت چه می کندچون خار سر ز راه زند پی سپرشود
صفحهٔ ۱ از ۲