خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۲۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شودطوق گلوی فاخته گرداب می شود
۲
عکس تو چون به خانه آیینه می روددر پشت بام آینه مهتاب می شود
۳
شبنم گل از مشاهده آفتاب چیددولت نصیب دیده بیخواب می شود
۴
چون نخل موم، توبه پا در رکاب مااز روی گرم ساغر می آب می شود
صفحهٔ ۱ از ۲